حال‌وروز خانه «آتنا» در اردبیل

[ad_1]

پريناز (مادر آتنا) دست به شكمش مي‌كشد و مي‌گويد: «خدا آتنا را بعد از ۶ سال چشم انتظاري به ما داد. صداي دست و پا زدنش را توي شكمم كه مي‌شنيدم اشك در چشم‌هايم جمع مي‌شد. وقتي به دنيا آمد و توي بغلم گذاشتند صداي نفس‌هايش ديوانه‌ام مي‌كرد. آن روز سه تايي من و بهنام (پدر آتنا) و آتنا راه بيمارستان تا خانه را پرواز مي‌كرديم. آتنا درمان تمام دردهايي بود كه در زندگي‌ام كشيده بودم. حالت چشم‌هايش مثل خودم بود.»

 

به گزارش اعتماد، هق‌هق مي‌زند. اشك‌ها يكي بعد از ديگري باشتاب راه چشم‌هاي پريناز را پي مي‌گيرند و به موهايش مي‌ريزد. بي‌حال و بي‌جان گوشه ايوان فرش شده حياط خانه، پدري خوابيده و سوزن سرمي كه آن را با ميخ به ديوار آهني چسبانده‌اند، ميان رگ‌هايش است.

آتنا ۷ ساله يك روز صبح كنار وانت پدرش مشغول كار بود كه اسماعيل رنگرز او را ربود و به مغازه‌اش برد و بعد از ۴ روز اذيت و آزار كشت. دوربين‌هاي مداربسته محل هيچ كدام لحظه ربوده شده او را ثبت نكردند چون قاتل ردي از خودش به جا نگذاشته بود. ۲۰ روز بعد پليس پارس‌آباد پيكر تكه‌تكه شده آتنا را در بشكه‌اي پلاستيكي كه ميان قطعات ترياك جاسازي شده بود در پاركينگ خانه قاتل پيدا كرد. آن هم زماني كه همسر و برادر قاتل آن را پيدا كرده بودند. چند روز بعد قاتل به قتل آتنا اعتراف كرد و پس از آن پرده از دو قتل ديگر هم گشود؛ حالا ماجراي قاتل سريالي در تمام شهر پارس‌آباد و كشور پيچيده و همه را به حيرت انداخته است.

آتنا به كلاس اول نرسيد
زن‌هاي فاميل همه سياه‌پوش دور پريناز مادر آتنا جمع شده‌اند، مي‌گويد: «همه‌جا را دنبالش گشتيم، رودخانه ارس را، تمام ساختمان‌هاي مخروبه و متروكه شهر را، آتنا آب شده بود و رفته بود زير زمين.» تمام زن‌هاي فاميل ديده‌اند كه شوك حادثه گاهي هوش و حواس پريناز را مي‌برد. ناگهان از جايش بلند مي‌شود و مثل هميشه دور خانه مي‌چرخد تا به كارهاي روزمره‌اش برسد. آتنا را صدا مي‌زند.

 

مي‌گويد: «هفته پيش اسمش را توي مدرسه نوشتيم. با هم رفتيم پارچه صورتي خريديم تا برايش مانتو و شلوار بدوزيم. كيف و كتاب‌هاي مدرسه‌اش را خريده بود و هر شب كنارش مي‌گذاشت و براي خودش داستان مي‌گفت و مي‌خوابيد.» ناگهان با دو دست محكم بر سرش مي‌كوبد و مي‌گويد: «نگذاشتند سر خاكسپاري بروم و ببينمش. جيغ زدم و آنقدر خودم را زدم تا اجازه دادند. بدنش تكه‌تكه شده بود. چشم‌هايي كه بارها بوسيده بودم‌شان سياه و كبود شده بود. جيغ مي‌كشيدم و مي‌دويدم و اسمش را صدا مي‌زدم. نمي‌دانستم بايد به كجا و به كي فرار كنم. مي‌گفتم من را بكشيد و كنار آتنا دفن كنيد و ديگر نمي‌خواهم روي اين دنياي سياه را ببينم.»

هنوز براي او زود است كه بداند…
آسنا خواهر ۴ ساله آتنا چند قدم آن طرف‌تر از مادر نشسته. چهره‌اش شبيه آتناست. قاشق پر از غذا را در دستش گرفته و روبه‌روي دهان آتنا در عكس گرفته و مي‌گويد: «بيا غذا بخور. كي مياي؟» بعد بلند مي‌شود و راه داخل حياط تا خانه را مي‌دود. مي‌آيد اشك‌هاي مادر را پاك مي‌كند و عسل، دخترخاله‌اش و همبازي‌هاي ديگرش را صدا مي‌زند تا با هم بازي كنند خانه مادربزرگ آتنا يك هال بزرگ دارد كه آشپزخانه‌اي كوچك در انتهاي آن است.

 

زن‌هاي فاميل دور تا دور خانه نشسته‌اند و عده‌اي از آنها به ستون‌هاي مياني هال تكيه داده‌اند. غير از اين فضا در انتهاي كوچه فرش انداخته‌اند و يك چادر برزنتي سياه زده‌اند و بخش اصلي عزاداري آنجاست. زن‌ها نشسته‌اند و با صداي بلند با زبان تركي دعا مي‌خوانند. مادربزرگ آتنا بالاي مجلس نشسته. آنقدر صورتش را با ناخن‌هايش كنده كه تمام صورتش زخم است. دوباره جاي زخم‌ها را مي‌كند و گريه مي‌كند. مي‌گويد «خدااا، خدااا من فقط مي‌خواهم چشم‌هاي قاتل آتنا را از كاسه بيرون بياورم. من بايد ببينم كه او را مي‌كشند تا آرام شوم.»

 

معلم آتنا هم ميان عزاداران نشسته. اشك مي‌ريزد و بي‌قراري مي‌كند. مي‌گويد: «همكلاسي‌هايش همه مي‌دانند چه اتفاقي افتاده. گريه مي‌كنند و از اينكه در شهرشان چنين مردي رفت و آمد مي‌كرده، وحشت برشان داشته. حاضر نيستند تنها بيرون از خانه بروند.» زن برادر پريناز (مادر آتنا) هم مي‌گويد: «ما تو پارس‌آباد تا به حال چنين چيزهايي نداشتيم.

 

قتل آتنا آنقدر كه بچه مظلومي بود فرياد همه را بلند كرد. مردم ايران براي گرفتن حقش از جا بلند شدند. قاتل را نبايد توي قبرستاني كه همه آدم‌ها را خاك مي‌كنند بگذارند بايد اسم و رسم و گناه‌شان را بنويسند تا درس عبرتي براي ديگران شوند.» از «آگاهي» براي بردن مادر آتنا آمده‌اند. زن‌ها زير دست‌هايش را مي‌گيرند و او را به سمت ماشين مي‌برند. جمعيت هر لحظه منتظر خبري است. يكي از زن‌ها فرياد مي‌زند: «ما اعدام نمي‌خواهيم. بايد او را در ميدان اصلي شهر سنگسار كنند. چرا وقتي اين همه به دخترهاي مردم تجاوز كرد، او را توي شهر رها كردند.»

شهلا يكي از اقوام نزديك‌شان هم مي‌گويد: «پريناز هر روز عصرها مي‌رفت اردبيل براي آتنا لاي كتاب باز كند تا جايي كه آتنا را نگه داشته‌اند نشان بدهند. يك روز گفتند تمام رود ارس را بگرد، يك روز جنگل‌هاي اطراف را گشتند، يك روز بيابان‌هاي شهر؛ يكي از همان‌ها روز اولي كه در اردبيل لاي كتاب بازمي‌كردند گفتند كه آتنا فوت كرده اما اميد ما نااميد نمي‌شد هر روز بيشتر از ديروز اميد داشتيم كه برگردد.»

 

عسل، دخترخاله آتنا همان لباسي را به تن دارد كه آتنا در عكس‌هايش روي بنرهاي چسبيده به ديوار به تن كرده. پريناز مادر آتنا عسل را مي‌بيند و دوباره صورتش غرق اشك مي‌شود. عسل را بغل مي‌كند و اشك مي‌ريزد. مادر عسل مي‌گويد: «اين بلوز دامن‌هاي سياه و سفيد را يك روز كه من و پريناز رفته بوديم بازار براي دخترهاي‌مان خريده بوديم. جفت‌شان مثل همين را دارند.» عسل خودش را از آغوش خاله بيرون مي‌اندازد و به مادرش مي‌گويد هر چه زودتر لباسش را عوض كند تا خاله دوباره به گريه نيفتد.

اسماعيل، خونسرد در كنار پليس هنگام كشف جسدها حضور داشت
جلوي در خانه «اسماعيل رنگرز»، مردي كه حالا تمام ايران او را به نام قاتل آتنا اصلاني مي‌شناسند، پلمب كرده‌اند. مردي آرام و ساكت كه كمتر كسي حتي صحبت كردن عادي او را ديده است. خانه در شهرك فجر پارس‌آباد است. يك چهارراه كوچك كه روبه رويش خرابه‌اي متروكه است. زن‌هاي همسايه كه در آپارتمان‌هاي نوساز كناري زندگي مي‌كنند همگي از خانه بيرون آمده‌اند و با چادرهاي رنگي به رديف روي جدول كنار پياده‌رو نشسته‌اند.

 

یكي از آنها مي‌گويد: «زن اسماعيل خياط بود. البته اين زن سومش بود و از زن اولش هم بچه داشت. هيچ‌وقت هيچ سروصدايي از خانه‌شان بيرون نمي‌آمد.» بقيه زن‌ها حرف‌هاي زن را مي‌شنوند با چادر رويشان را مي‌گيرند و سكوت مي‌كنند. اهالي ترسيده‌اند اما مي‌دانند اسماعيل پيش پليس است و ديگر نمي‌تواند كاري كند.

 

تصور اينكه همسايه‌شان معلوم نيست جسد چند زن و بچه را توي پاركينگ خانه‌اش برده و آورده باشد هوش از سرشان مي‌پراند. آنها آمار لحظه به لحظه اعتراف‌هايش را در كانال‌هاي محلي تلگرام مي‌خوانند و تلاش ماموران نيروي انتظامي براي پيدا كردن جاي جسدهايي كه او اعتراف كرده را در گوشه گوشه شهر مي‌بينند.

 

چند ساعت پيش اسماعيل اعتراف كرده كه سر جسد زني كه خردادماه سال ۹۳ پيش در خيابان باوفا (شهرك فجر) كشته را در يكي از كوچه‌هاي اين خيابان دفن كرده. حالا ماشين‌هاي پليس و نيروي انتظامي خيابان باوفا را قرق كرده‌اند و مشغول كندن زمين هستند. اطراف محل را با نوارهاي زردرنگ منطقه استحفاظي بسته‌اند و مردم براي ديدن سر جسد زن هجوم آورده‌اند. سه ساعت است كه زمين را كنده‌اند اما هنوز به چيزي نرسيده‌اند.

 

يكي از اهالي محل مي‌گويد: «خانه‌هاي اين منطقه را در دو سال گذشته بازسازي و نوسازي كرده‌اند. ممكن است سر جسد از بين رفته باشد.» مهرداد يكي ديگر از اهالي محل كه اين زن را مي‌شناخت، مي‌گويد: «همان سال ۹۳ پليس خيلي تلاش كرد تا قاتلش را پيدا كند. زن تنها بود و تازه يك هفته از آذربايجان به ايران آمده بود. هيچ كسي را اينجا نداشت. وقتي هم جسدش را پيدا كردند، كسي نيامد از او شكايت كند. به خاطر همين پرونده‌اش هم هيچ‌وقت بسته نشد. تا اينكه اسماعيل ديروز به اين قتل اعتراف كرد.»

 

مهرداد از وحشتي مي‌گويد كه همان روزها گريبان زن‌هاي محل را گرفته بود و رفت و آمد و رفتارهاي طبيعي اسماعيل، او در تمام مدتي كه پليس براي پيدا كردن جنازه درمنطقه تلاش مي‌كرده در كنار اهالي محل حضور داشته و با آرامش مراحل را پيگيري مي‌كرده است. پيرمردي كه صاحب مغازه سوپري رو به روي خانه اسماعيل است، مي‌گويد: « هميشه ساعت ۲ ظهر از خانه بيرون مي‌رفت و ساعت ۳ بعد از نيمه شب برمي‌گشت. اين را تمام اهالي محل مي‌دانند. هيچ‌وقت او را مضطرب يا پريشان نديدم. هميشه آرامش داشت و وقتي مي‌خواست خريد كند بي‌آنكه حرفي بزند جنسش را برمي‌داشت حساب مي‌كرد و مي‌رفت. البته خيلي‌ها مي‌گفتند كه چند بار زندان افتاده. اما من با چشم‌هاي خودم نديده بودم و باور نمي‌كردم. اسماعيل يك دختر بزرگ داشت. پسرش هم ۱۵ ساله بود و يك دختر كوچك ۱۲ ساله هم داشت. زن و بچه‌اش آدم‌هاي خوبي بودند.»

دخترك كسي را نداشت تا از قاتل شكايت كند
منطقه سه مسكن بهزيستي در پارس آباد يك جاده خلوت است كه اطرافش تك و توك خانه‌هاي نوساز ديده مي‌شود. اسماعيل پارسال كه زني جوان را كشت، جسد بدون سرش را كنار چاه فاضلاب اين منطقه انداخت. حالا مردم دور استخر سيماني چاه حلقه زده‌اند و درباره روزي كه جسد زن آنجا پيدا شد، صحبت مي‌كنند. پيرزني از اهالي محل مي‌گويد: « وقتي پليس آمد و جسدش را ديد گفت خيلي جوان است. شايد ۱۸ سالش بيشتر نباشد. بعد گفتند از اروميه به پارس آباد آمده، او كسي را نداشت تا بيايد و پيگيري قاتلش باشد، به خاطرهمين هم فراموش شده بود.»

روي شيشه‌ها و در مغازه رنگرزي اسماعيل پر از آثار فرورفتگي سنگ‌هايي است كه مردم از صبح روزي كه خبر قتل آتنا آمد و مشخص شد قاتل اوست، روي آن كوبيده‌اند. مغازه‌اي كوچك و متروكه با در چوبي سبزرنگ كه شيشه‌هاي آن را شكسته‌اند. مغازه سر نبش ميدان امام خميني، ميدان اصلي پارس آباد قرار دارد. چهار ماشين نيروي انتظامي در ۴ طرف چهارراه مغازه را تحت نظر دارند. صاحب يكي از مغازه‌هاي سر ميدان كه پيرمردي ميانسال است، مي‌گويد: صبح روزي كه اسماعيل اعتراف كرد؛ يكي از زن‌هاي پارس‌آباد در مغازه را شكست و رفت داخل و تمام وسايل را از شيشه مغازه پرت كرد پايين. تمام پارس‌آباد زن و مرد در اين چهارراه جمع شده بودند و به اسماعيل ناسزا مي‌گفتند.»

 

كنار مغازه اسماعيل يك اسباب‌بازي‌فروشي است كه از دو طرف ميدان به بيرون در دارد. صاحبش كه پسر جواني است مي‌گويد: «اسماعيل معمولا ظهر‌ها مي‌آمد سر كار و تا نيمه‌هاي شب مي‌ماند. معمولا كم حرف مي‌زد. همه مي‌دانستند قبلا زندان بوده و آدم خطرناكي است. اسم مغازه‌اش رنگرزي بود اما شايد فقط هفته‌اي يك‌بار لباس رنگ مي‌كرد. مردم مي‌آمدند و لباس‌هاي‌شان را مي‌آوردند تا رنگ كند. البته برخوردش با مشتري‌ها خوب بود. من يك بار به خاطر تابلوي مغازه‌ام با او درگير شدم و در نهايت خودم كوتاه آمدم، چون در نهايت مي‌دانستم كه آدم درستي نيست.»

وانت دستفروشي بهنام پدر آتنا هميشه سر همين چهارراه و روبه‌روي مغازه اسماعيل بود. تمام مغازه‌دارهاي اين منطقه آتنا و پدرش را هر روز مي‌ديدند كه همراه وانت‌شان سر چهارراه مي‌آيند و بساط لباس‌هاي رنگارنگ دخترانه را براي فروش پهن مي‌كنند. خانه بهنام و پريناز (مادر و پدر آتنا) آن طرف اين ميدان است. يك آپارتمان سه طبقه با نماي آجري رنگ و در فلزي كه شيشه‌هاي آينه‌اي دارد. نويد روبه روي آپارتمان خانه آتنا در مغازه پست كار مي‌كند.

 

او هر روز شاهد رفت و آمدهاي آتنا و پدرش بوده و مي‌گويد: آتنا دختربچه فرزي بود. با اينكه هنوز مدرسه نرفته بود اما بلد بود چطوري پول كارت به كارت كند. تمام پول‌هاي پدرش را او كارت به كارت مي‌كرد. عصرها هميشه با دو تا نان توي بغلش از جلوي مغازه من رد مي‌شد و سلام مي‌داد.»

آتنا برنمي‌گردد
غروب پنجشنبه نخستين شب جمعه‌اي است كه آتنا را به خاك سپرده‌اند. مردم يكي يكي دسته‌هاي گل را روي مزار آتنا مي‌گذارند و مي‌روند. دختربچه‌هايي دور مزار حلقه زده‌اند و در سكوت عكس‌هاي آتنا را تماشا مي‌كنند. آتنا در عكس‌ها با مانتو و شلوار و مقنعه سفيدرنگ پيش‌دبستاني به همه لبخند مي‌زند و دست تكان مي‌دهد. نه صداي شيون‌ها را مي‌شنود نه فريادهايي كه اسمش را بارها و بارها تكرار مي‌كنند.

[ad_2]

لینک منبع

خشم پارس‌آباد از مرگ «آتنا»

[ad_1]

خشم پارس‌آباد از مرگ «آتنا» 

 

خبر قتل دختر بچه هفت‌ساله‌ای که ٢٠ روز پیش ناپدید شده بود، پارس‌آباد مغان را به هم ریخت.

 

به گزارش شهروند، این جنایت هولناک احساسات مردم این شهر را بشدت جریحه‌دار کرده است. تا جایی که اهالی پارس‌آباد در واکنش به این حادثه تکان‌دهنده با تجمع در محل ناپدید‌شدن آتنا خواهان اشد مجازات برای عامل این جنایت شدند. مردم خشمگین با حمله به محل کار قاتل، مغازه او را به آتش کشیدند.

 

مقامات محلی و قضائی پارس‌آباد هم برای جلوگیری از گسترش خشونت‌ها و بازگرداندن آرامش با حضور در جمع معترضان، برخورد قاطع و سریع دستگاه قضا و مجازات عامل این جنایت هولناک را وعده دادند. 

 

آتنا دختر بچه هفت‌ساله‌ای که به طرز مشکوکی ناپدید شده بود، پس از ٢٠ روز جست‌وجوی بی‌نتیجه، پیکر بی‌جانش در حیاط یک خانه پیدا شد. پیکری که در میان حفره‌ای از بتن به طرز دلخراشی مخفی شده بود. صاحب این خانه به ‌عنوان متهم اصلی پرونده به قتل دختر هفت‌ساله اعتراف کرده است.

 

این تنها خبر رسمی است که در خصوص این پرونده مبهم اعلام شده است. پرونده‌ای سربسته با سوالات بی‌شماری که تاکنون به جز معدودی از آنها هیچ پاسخ روشنی از سوی مقامات قضائی و انتظامی به آنها داده نشده است. ظهر یکشنبه، ٢٨ خرداد بود که خبر گم‌شدن آتنا اصلانی به پلیس اعلام شد. پدر این دختر هفت‌ساله در اظهاراتش به پلیس گفت: «من دستفروش هستم و دخترم در حال بازی‌کردن با بچه یکی دیگر از همکارانم بود.

 

من مشغول کارم بودم و از دور حواسم به آتنا بود؛ اما یک لحظه متوجه شدم که هیچ اثری از آتنا نیست. همه جا را دنبالش گشتم، کل خیابان را چندبار جست‌وجو کردم. در آن خیابان دستفروش‌های دیگری هم بساط می‌کنند، از آنها و کسبه هم پرس‌و‌جو کردم اما هیچ‌کدام از آنها آتنا را ندیده بودند.»

به دنبال اظهارات این مرد، پلیس با استفاده از همه امکانات کار جست‌وجو برای یافتن آتنا را آغاز کرد. در همین حال با انتشار خبر گمشدن این دختر بچه هفت‌ساله همه ارگان‌های مربوطه تلاش کردند تا ردی از این دختر پیدا کنند.

٢٠ روز پرالتهاب در پارس‌آباد

همزمان تیمي از کارآگاهان اداره آگاهی در نخستين اقدام به سراغ دوربین‌های مداربسته خیابان پزشکان رفتند. خیابانی که آتنا برای آخرین‌بار در حال بازی‌کردن در آنجا دیده شده بود. بیش از ٦٠ ساعت فیلم دوربین‌های مغازه‌های این خیابان بارها و بارها از سوی پلیس بازبینی شد، اما به طرز عجیبی هیچ دوربینی از لحظه گم‌شدن آتنا تصویری ضبط نکرده بودند.

 

با به بن‌بست رسیدن پیگیری تصاویر، تیمی از نیروهای هلال‌احمر همراه با سگ‌های زنده‌یاب برای یافتن آتنا وارد عمل شدند و حتی عملیات جست‌وجو به حومه شهر هم کشیده شد اما نیروهای امداد‌و‌نجات هم نتوانستند اثری از این دختر بچه هفت‌ساله پیدا کنند. همزمان اهالی پارس‌آباد در فضای مجازی هم تلاش‌هایی برای پیدا‌کردن این دختر انجام دادند.

 

هشتگ‌های مختلفی برای آتنا در شبکه‌های اجتماعی دست به دست و هر روز حساسیت‌ها نسبت به این پرونده بیشتر می‌شد. در این میان اما با سکوت مقامات مسئول بازار شایعات درخصوص این حادثه هم داغ شد.

 

برخی خبرها از خودکشی رباینده آتنا حکایت داشت. مردی که گفته می‌شد به دلیل عذاب وجدان اقدام به خودکشی کرده است. البته پس از چند روز فرماندار پارس‌آباد هرگونه ارتباط خودکشی این مرد با پرونده آتنا را تکذیب کرد. از سوی دیگر پلیس در ادامه تحقیقاتش چند مظنون را دستگیر می‌کند تا درنهایت یکی از افراد دستگیرشده در بازجویی‌های فنی به قتل آتنا اعتراف می‌کند. با وجود این هنوز این پرونده ابهامات زیادی دارد. از انگیزه این جنایت گرفته تا نحوه به قتل‌رسیدن آتنا و موارد بی‌شمار دیگری که از سوی مراجع رسمی بی‌پاسخ مانده است.

 

دفن پیکر آتنا در بتن

شهرام یکی از کسبه خیابان پزشکان پارس است. او اتفاقات یکشنبه، ٢٨ خردادماه را خوب به خاطر دارد: «من جلوی درِ مغازه نشسته بودم، داشتم خیابان را نگاه می‌کردم که پدر آتنا با حالتی پریشان جلوی من سبز شد، او را می‌شناختم خیابان پزشکان پاتوق بساطی‌هاست. او هم چند وقتی بود که با وانتش کمی بالاتر از مغازه من لباس می‌فروخت. از من پرسید: «دخترم را ندیدی؟» من متعجب نگاهش کردم، خیلی نگران بود، به من گفت دخترم جلوی چشمم بود، اما یک لحظه غیبش زد، جوری صحبت کرد که دلم سوخت، من هم کمکش کردم به او گفتم «تو از مغازه‌های بالای خیابان شروع کن و من هم از پایین، همه جا را گشتیم اما هیچ خبری از او نبود.»

 

او در ادامه صحبت‌هایش می‌گوید: «در این مدت هر روز خبری دهان به دهان بین مردم می‌چرخید. یک‌بار چو افتاد که مرد معتادی که در خیابان پزشکان خودکشی کرده است، آتنا را دزدیده؛ اما بعد از چند روز معلوم شد که این خبر درست نبوده. تا این‌که چند روز پیش خبر قتل این دختر را شنیدیم.»

 

او ادامه می‌دهد: «در این مدت پلیس همه دوربین‌های مداربسته خیابان پزشکان را چندبار بازبینی کرد؛ اما مثل این‌که دوربین یک کارگاه رنگرزی که دقیقا روبه‌روی محل بساط پدر آتنا بوده، هیچ تصویری را ضبط نکرده بوده و همین موضوع باعث شک پلیس می‌شود و صاحب مغازه  كه مردی ٤٢ساله است را بازداشت می‌کنند. او آدم خوشنامی هم نیست، زن و بچه‌دار است اما خب حرف‌های زیادی پشت سرش است، حتی من شنیدم سابقه کودک‌آزاری هم دارد به همین دلیل هم برادرش پس از دستگیری او، به حیاط خانه‌اش می‌رود و به یک قسمت از حیاط که تازه سیمان شده بوده، مشکوک می‌شود، بلافاصله با بیل و کلنگ سیمان را می‌کند و جنازه آتنا را پیدا می‌کند. بعد هم با پلیس تماس می‌گیرد و به آنها اطلاع می‌دهد.»

 

اعتراضات بی‌سابقه مردم به قتل آتنا

اما خبر قتل آتنا مردم پارس‌آباد را بشدت عصبی و نگران کرده است. بر اساس تصاویر منتشرشده از این شهر، روز گذشته عده زیادی از مردم با تجمع در خیابان پزشکان، ضمن اعتراض شدید به این حادثه خواستار برخورد قاطع قضائی با عامل این حادثه هولناک شدند؛ اما این تجمع درنهایت با حضور فرماندار و دادستان این شهر و وعده‌های آنها مبنی بر رسیدگی سریع و خارج از نوبت به این پرونده پایان یافت و با حاشیه‌هایی هم همراه بود.

 

محمد یکی دیگر از کسبه خیابان پزشکان درباره واکنش مردم پارس‌آباد و تجمع اعتراض‌آمیز آنها در مقابل محل کار قاتل آتنا به «شهروند» می‌گوید: «مردم شهر از این خبر خیلی عصبی و نگران شدند. آنها خواهان مجازات قاتل هستند. جلوی مغازه رنگرزی او شعار می‌دادند. چند نفری هم با سنگ شیشه‌های مغازه را شکستند و آن‌جا را به آتش کشیدند. عده‌ای هم در مقابل خانه او تجمع کردند که با دخالت پلیس متفرق شدند. هرچند من این برخوردها را تأیید نمی‌کنم اما خبر قتل آتنا احساسات مردم پارس‌آباد را بشدت جریحه‌دار کرده است.»

 

خشم پارس‌آباد از مرگ «آتنا» 

 

قتل همزمان با مفقودشدن آتنا

در همین حال ناصر عتباتی، دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان اردبیل از عزم جدی دستگاه قضائی استان برای رسیدگی سریع و فوق‌العاده به این پرونده و صدور حکم و اجرای آن خبر داده است.

 

او در گفت‌وگوی در تشریح بخشی از جزییات این حادثه گفت: «در پنجمین روز مفقودیت نتیجه تحقیقات به شناسایی یک فرد مظنونی ختم شد و با صدور دستور قضائی این فرد دستگیر و با قرار بازداشت موقت راهی زندان شد و در بازجویی‌ها به قتل اقرار کرد. به دستور دادستان مرکز استان این پرونده به صورت فوق‌العاده مورد رسیدگی قرار گرفت و  تحقیقات مفصل و مبسوطی از این مظنون انجام شد نهایتا در تحقیقات به این نتیجه رسیدیم که آتنا اصلانی به قتل رسیده است و جسد وی در محیطی که متعلق به این مظنون بوده، کشف شد.» به گفته این مقام قضائی، پزشکی قانونی استان، زمان فوت آتنا اصلانی را ٢٠ روز پیش اعلام کرده است؛ یعنی آتنا همان روزی که مفقود‌شده به قتل رسیده است.

[ad_2]

لینک منبع